شمس الدين محمد كوسج

180

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

به سوسن چنين گفت كاى خوبروى « 1 » * كجا رفت خواهى از ايدر بگوى چو بشنيد سوسن برآورد سر * به دو گفت كاى گرد « 2 » پرخاشخر به رامشگرى چون من اندر جهان * نباشد ميان كهان و مهان به ايران بدين‌سان به كردار آب * گريزانم از بيم افراسياب همه شادى او به من بود بيش * مرا داشت پيوسته چو جان « 3 » خويش به من بر به زشتى گمان آمدش * ز گفتار بدگو « 4 » نشان آمدش مرا خواست كشتن گريزان شدم * ز توران بدين ره به ايران شدم من از بهر كيخسرو كينه‌جوى * ز توران به ايران نهاديم روى « 5 » كنون چون بدين جايگاه آمدم * زمانى بدين چشمه بر دم « 6 » زدم كنون گر جهان‌پهلوان نام خويش * بگويد بيابد همى « 7 » كام خويش مرا رهنمونى كند سوى شاه * بدان نامور گاه شاه و سپاه « 8 » چو بشنيد طوس اين سخن شاد گشت * ز انديشه گفتى دل آزاد گشت به دل گفت كاين را برم نزد شاه * فزايد مرا زين همه « 9 » پايگاه ز زابلستان هديهء نو برم * بدان‌گه كه چون نزد « 10 » خسرو برم « 11 » به دو گفت كز خوردنى هيچ « 12 » هست * بياور به نزد من اى چرب‌دست سبك سوسن از خوردنى هرچه بود * بياور نزد سپهدار زود سپهدار از آن خوردنى گشت شاد * چنين گفت كاى گرد فرّخ‌نژاد « 13 »

--> ( 1 ) . س : ماهروى . ( 2 ) . ن ، س : شير . ( 3 ) . ن ، س : چو ( س : چون ) جان و پيوند ؛ « ن » پس از اين بيت افزوده است : برآشفت با من يكى روز شاه * ز گفتار بد چون پيغارهء زشت‌خواه ( ! ) ( 4 ) . ن : چون . ( 5 ) . ن : بيت را ندارد . ( 6 ) . س : دم بر ؛ ن : بيت را ندارد . ( 7 ) . س : همه ؛ ن : بيت را ندارد . ( 8 ) . ن : اگرچه نيايد ابا من به راه ، دو مصرع جابه‌جا شده است . ( 9 ) . ن ، پ : نزد او ؛ متن : ك ، س ، م . ( 10 ) . س : چو آن‌گَه كه نزديك . ( 11 ) . ن : شوم ؛ متن : ك ، پ ، م . ( 12 ) . ن : از خوردنى هرچه . ( 13 ) . ن ، س ، پ : ز بزم تهمتن نيامدش ياد ؛ م : ز جام مى آورد آن‌گَه به ياد .